مي گويند : خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد
غم مخور آخر طبيب دردمندان خواهد آمد
مي دانم يكي از اين روزها از ميان همين ساختمانهاي سر به فلك كشيده رد مي شوي و بر همين كوچه هاي ولا زده ميگذري و مي آيي اصلا همين اميد امدنت هست كه دلم تاب مي آورد بي مهريهاي اتفاق را و نمي گذارد ديگر آن همه بي قراري كنم با تو كار را همراه كرده ام ولي تاخير نكن خواهش ميكنم وقت تو زياد است و وقت من تنگ .مگذار در آرزوي تو بمانم . مهربانتر از باران بر عطش روحم رحمي نما قبل از آنكه از دست بروم دستم گير.
اگر ياد تو نبود نمي دانم اتفاق با من چه مي كرد و به كجا مي كشاندتم .ميدانم بخشنده تر از آني كه نگاهت را دريغ كني از اين خسته .
گر رخ او ذره اي جمال نمايد
طلعت خورشيد را زوال نمايد
ور ز رخش لحظه اي نقاب بر افتد
هر دو جهان بازي خيال نمايد
اینگونه ملامتمان نکن
مگر نه اینکه موسی چهل روز نبود و قومش گوساله پرستیدن
شرمنده ! بسياري از ما این سالها فرعون شده ایم آخر چندین چهل سال است که رفته ای .
وقتي ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم
وقتي ديگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دو ست داشتم
وقتي او تمام كرد
من شروع كردم
وقتي او تمام شد
من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي كردن است
مثل تنها مردن .
* موهبتت را از دل مي پذيرم از ان رو كه :
هرچه كني بكن بتا زانكه خطا نمي كني .
ببخش كه با بيقراريهايم آرامشت را بر هم زدم .
*اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنوا ان لا ملجا من الله الا اليه
خدايا دنيا براي من همين قدر تنگ شده
خدايا اين پوسته تنم هم ديگه نمي تونه منو تحمل كنه
خدايا جز تو به تو پناهي نيست .آرام مرا در آغوش گير بگذار كودكانه در آغوشت بگريم
خدايا دلم درد گرفته
مگر نه اينكه شكسته دلي ميخري و بس
من ناچيز و بخر كه هر كس به تو بازگشت تو را مهربان يافت
* قطره اي آوازه ي دريا شنيد از طمع شوريده و مغرور شد
*مدتي ميرفت چون دريا بديد محو گشت و تا ابد مستور شد
*سايه چون از ظلمت هستي برست در بر خورشيد نورالنور شد
امروز که پنجره آفاق گشوده شد بوم نقاشی کمی بالاتر از خورشید بود .
و من که مدتهاست آفتابگردان شده ام به تو خیره گشتم .
سرمست از آنکه خورشید یکبار دیگر کشیده شد .
رو به تو می کنم و آرام آرام در دلم حرف می زنم .
:
من با وسوسه آسمان ها طلوع میکنم هر روز که تو نقاشی می شوی
تو بر همه یکسان می تابی و من گرد اینهمه خوبی میگردم
تنهایی بر ساقه من هویداست وسکوت در زردی گلبرگهایم
می گویم و میشنوی
حرف - حرف - حرف
وقت تمام است و تو دیگر باید بروی
(همیشه وقت من کم بود )
ستارهها یکی یکی شوخ چشم طلوع می کنن و من سربه زیرخم میکنم
حتی اگر میان طلوع تو و این شب بلند سالها فاصله شود .سر بلند نخواهم کرد.
کودک خواهرم خوب گفته بود گیاهان هیچ گاه خیانت نمیکنند
وقتی به نقطه صفر می رسی تازه امیدوار میشی که می تونی به سمت مثبت بردار هم قدم برداری .
نقطه صفر هم برای خودش حال و هوایی داره .
دلهره داشتم
باید یکی یکی میومدیم تا ببینیمت
با اونحالت خاص که خوابیده بودی وقتی وارد شدم داشتی زیر لب دعا می خوندی
چشمات بسته بود لبات آروم تکون می خورد
چهرت مهتابی شده بود .
دستتو گرفتم و اروم صدات کردم چشاتو باز کردی و هر دو مون ...
همه دردهای این چند روز کم بود که تو هم ...
وقتی می دیدمت با آنکه هیچ شبهاتی بهش نداری یاد اون می افتادم
آخه تو و اون خاطره های مشترک زیادی با هم داشتین از وقتی که بچه ی کوچکی بودید تو ۱۰ سالت بود و اون ۶ سالش باید می رفتید به ده مجاور تا با استر زغال بیارید - قدتون به پاهای باربرتون هم نمی رسید . شما بودید و دو تا نون که لای دستمال پیچیده بود . یادم هست به این جای قصه که می رسید اون می خندید چون می گفت که همیشه سهم نون تو رو هم اون می خورد .
تو اون حالت که دیدمت یاد خاطره هایی که با هم داشتید افتادم یاد چشایی که وقتی از کودکیهاتون حرف میزد با اون همه محرومیتهایی که داشتین اما واقعا از شادی برق می زد .مثل یه بچه ذوق می کرد.
اره دقیقاْ وقتی دیدمت همین صحنه اومد تو ذهنم .یاد اون لبخند .
بعدها که بزرگ شدین .بازهم همه جا با هم بودین .تا اینکه اون رفت بعد از اون خیلی تنها شدی تنهایی رو حس کردی و این کاملا قابل لمس بود حتی غرورت هم نمی تونست اونو پنهان کنه .
یادگار روزهای خوب "سفر کرده" خوب شو به خاطر همه اونایی که دوستدارن .
حال خونين دلان كه گويد باز
وز فلك خون خم كه جويد باز
هركه چون لاله كاسه گردان شد
زين جفا رخ به خون بشوبد باز
روز زن ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
تا زن، زن باشه !
نه روز داره نه شب .
پاسداشت هم نمي خواد .
●يا من اظهرالجميل و ستر القبيح
●خدايا زيبائيها و خوبيها ي اون رو براش آشكار كن
بخواه كه حس اعتماد يكبار ديگر در شريان زندگيشون جاري بشه.
آمين .
کار هایی هست برای نکردن .
وقتی انجامشون می دی احساس رضایتش با یه تلخی خاصی همراه
و بعدش هم درد سر خمار .
چرا آدمیزاد این همه زیانکاره ؟
از این جور آدم بودن خسته ام .
الان كه اين شعر و گوش مي كنم
به اين فكر مي كنم كه واقعا چه كسي غير از تو ارزش ويران كردن اين خانه رو داشت.
●آيا كاملا اين من فروريخته ؟
آروم نشسته بود .
زخم گنده روي دستش رقت برانگيز بود.
رفتم كه براش شير بيارم
تا اومدم
مرغ عشقمو خورده بود.

عابر كوچه خيس خاطره
اگر نیایی
بي تو با ياد هايت چه كنم؟
اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند
کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا
عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو
به جان تو که جان بیتو شکنجهست و بلا بر ما
خیالت همچو سلطانی شد اندر دل خرامانی
چنانک آید سلیمانی درون مسجد اقصی
زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق
به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا

آن ماهتاب سر زده از برج كهنه ، كو ؟
كو ،آن پرنده ، كو؟
گُرد آفريد آن گل پرخاشجو چه شد؟
آن عطر نا شناس كه همچون نسيم خيس
يك دم به جان تفته و سوزان من وزيد
گم شد به نيمه راه .
آيا كسي به دشت
آهوي من نديد ... ؟
سياوش كسرايي
پانوشت : دلتنگتم ، وقتي تنهايي مي ري جايي كه قبلا ًدو تايي رفتيد خيلي بيتاب كنندست ،خيلي ...
*یک روز ما آسمان سربی زندگی را رنگی نو خواهیم زد و فیروزه حرف اول آسمان می شود
آسمانی که آبی را از یاد برده است .
*عزيزم:
درست مي شه
من ايمان دارم كه:
يه روز دنيا به دل ما ميچرخه
اون روز خيلي دور نيست و خيلي زود ميآد مطمئن باش .
يارا ...
●بخشای بر غریبی کز عشق مینمیرد
وانگه در آشیانت، خود یک زمان نگنجد
جان داد دل که روزی در کوت جای یابد
نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد
●يارا
مرا تا به آنجا مبر كه اگر روزي گذرم تو را افتد روي نگاه كردنت مرا نباشد .


● میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
و گر به جام برم بی تو دست در مجلس
حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن
● اي كاش وقت آمدنت كمي باران ببارد .

سلام، مادر مهر و همسر ماه
سلام به بانوي امتحان شده قبل از خلقتش به شكيبايي و صبر
بانو،
سياه تو را پوشيده ام
و از ميان رنگها كبود رنگ بغض قبيله ي من است.
بانو جز آسمان ابري دل و چشمان باراني هيچ ندارم
بغضم را بپذير و شرمساريم را از اين بضاعت اندك .

وَ ،
صبر نام گياه تلخي است .
چه بيدار صبوري را مزه ميكنم .

ايستاده اي ،
گمان نمي كنم به من اشاره اي كني .
چشمانت را رسم كرده اي بر پيكر زندگيم
گامهايت را پناه لحظه هايم ميكني آنگاه در كناره ام پهلو مي گيري
دلم صبوري گامهايت را می خواهد
آنگاه كه در هر خلوتي بيقرار مي شوند
آنگاه كه شراره شب از چشمانت مي جهد معصوميت را با تمام وجود درك مي كنم
واقعيات دور نيست ، من از تجربه ميترسم
حركت دومت را حدس ميزنم اما تو هميشه پديده ها را كنايه مي زني
.
.
.
تو را ديدم روز اول را مي گويم
با لبخندي و من مغرور
سركش و مشوش
تو آرام و فروتن
من تب تند خشم در چشمانم
تو آتش محبت بر لبانت
من وصله بر ترس عيان گشته مي زدم
تو جامه غرور پاره ميكردي
ما حتي گامهامان سنخ يكديگر نبودند
و شايد چشمهامان هم حرفي يكرنگ نداشتند
اما تو دردهايت را سخاوتمندانه رو كردي
و تنها دردهامان شكل مي دادند
رديف رنگ با هم بودنمان را
از من پرهيز مي آموزی و من در كنار تو
از تو مصلحت مي آموزم و تو در كنار من
كودكم ميشوي و من بادكنكهاي كاغذي صداقتم را در مقابل دستانت حراج مي زنم به نيم لبخند تو

از خطوط بيزارم ، ازاين ممتد نا به جا از اين هدايت كور از اين هموار بي راهه
از حضور بيزارم ،از اين وجود نا خراش ، از اين كس نابلد ، از اين تن نا به كار
از نيستي مي ترسم ،از اين كشاكش يأس ، از اين بهانه مرگ ، از اين علاج ملس
از قضا ميترسم ،از اين ريسمان تك بند ، از اين هواي دگر رفتن ، از اين حوالي اتفاق
از ترس هراسانم ،از حملة يخ به رگ ، از اين هوكش حادثه ، از اين مرگ بي رايحه
از جام سپاسي ندارم ، اين رابط بي ادعا ، از اين مدعي بي تركه
من از خودم مي ترسم ،از اين گم در خويش ، از اين غريق مدهوش ، از اين وجود بي حضور
• تو را ناديدن ما غم نباشد
كه در خيلت به از ما كم نباشد
• قرار بود بياي ولي نيومدي ديگه عادي شده كه نياي،
مثل روزمرّگي من مثل روزمرگي من.
• سعدي به هيچ علت روي از تو بر نپيچيد
الا گرش براني علت جز اين نباشد
• اين روزا فكر مي كنم اگه همه باور داشتن كه مرگ فقط براي همسايه نيست شايد زندگي كردن كمي قابل تحمل تر بود .
صحبت از وصل كرده اي جانا
سالهاست كه به وصال رسيده ايم
آنگاه كه غمش به دل زخمه ميزند وصل آغاز شده
خوشا درد
خوشا هجران
خوشا آنكه يار ما را به هيچ گيرد.
جانا بخند،
دنيا با غمش با نرسيدن هايش با هجرش دنيا شده
به اين دنيا بخند
كه گاهي در آن وصل هم ممكن هست.
دلم برا خودم تنگ شده ،
براي تو هم .
فك مي كردم تو خونه ات مي تونم پيدات كنم اما اونجا رو هم خيلي وقته تازه نكردي
كجايي؟
هرجا هستي باش خوشيهاي حلالش همه مال تو .